تیــــــمـای ناآرام

مینویسم لحظه هایم را تا بماند یادگار

تیــــــمـای ناآرام

مینویسم لحظه هایم را تا بماند یادگار

تیــــــمـای ناآرام

اینجا دشت من است ...و من درین سرا میگویم که :

گاهی می شود
که نمی توان با چند جمله کوتاه
احساست را بیان کنی ...
نمی شود ...
باید نوشت ...
بی هوا نوشت ...
بی فکر نوشت ...
هر آنچه آمد ...
همان را نوشت ...
دردی که در دل است ...

از این پس ، اینجا
بیشتر می نویسم ...


آخرین مطالب

ندارد

سلام 


اعصابم خورد شده و تنها تو اتاقم نشستم و یار همیشگی من یعنی هدفونم ب گوشمه ...و باز هم شعرخوانی  محمد علی بهمنی عزیز ..


خلوت جان راستشو بخوای

با بابام بحثم شد ...


دوسندارم برعکس برداشت کنه حرفمو ولی برعکس برداشت کرد ...ریختم بهم و فقط میخاستم ازون فضا دور بشم ..پلو رو دم گذاشتمو چپیدم تو کنج عزلتم ..اشتهامم کور شد :(( 


لنعت ب ادمایی سود جو خودخواه ک باعث شدن من سر اونا با بابام بحث کنم لعنت...



  • timi ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی